تبليغاتX
مدیریت

مدیریت

مدیریت بازرگانی

پروژه بسيار جالب يک دانشجو

دانشجويي که سال آخر دانشکده خود را مي‌گذراند به خاطر پروژه‌اي که انجام داده بود جايزه اول را گرفت...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 2:20  توسط آناهیتا ارزانی  | 

نوشته های دکتر پرویز درگی

جهاد اقتصادی

                                                                                                 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 1:57  توسط آناهیتا ارزانی  | 

حکایتی درباره استفاده از فرصت ها در زندگی

دو مرد در کنار دریاچه ای مشغول ماهیگیری بودند . یکی از آنها ماهیگیر با تجربه و ماهری بود اما دیگری ماهیگیری نمی دانست .

هر بار که مرد با تجربه یک ماهی بزرگ می گرفت ، آن را در ظرف یخی که در کنار دستش بود می انداخت تا ماهی ها تازه بمانند ، اما دیگری به محض گرفتن یک ماهی بزرگ آنرا به دریا پرتاب می کرد .

ماهیگیر با تجربه از اینکه می دید آن مرد چگونه ماهی را از دست می دهد بسیار متعجب بود . لذا پس از مدتی از او پرسید :

- چرا ماهی های به این بزرگی را به دریا پرت می کنی ؟

مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است!

گاهی ما نیز همانند همان مرد ، شانس های بزرگ ، شغل های بزرگ ، رویاهای بزرگ و فرصت های بزرگی را که خداوند به ما ارزانی می دارد را قبول نمی کنیم! چرا؟!

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 1:40  توسط آناهیتا ارزانی  | 

حکایتی از حکومت داری و مدیریت کورش کبیر

زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت:

چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود بر نمی داری و همه را به سربازانت می بخشی.

کورش گفت:

اگر غنیمت های جنگی را نمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟

گزروس عددی را با معیار آن زمان گفت. کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت:

برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد.

سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوششان رسانید. مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود. کورش رو به کزروس کرد و گفت:

ثروت من اینجاست. اگر آنها را پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره اند مثل این می ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت 1:35  توسط آناهیتا ارزانی  | 

جملات برگزیده مدیریتی

۱ـ قانون بقاي فرصت

فرصتها هيچ گاه از بين نمي روند، بلكه فرصت از دست داده ما را شخص ديگري تصاحب خواهد كرد.

  (چارلی چاپلین)

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 18:41  توسط آناهیتا ارزانی  | 

چرا زنان مدیران بهتری هستند

سر کلاس بازاریابی بودیم  استادمون که از قضا مرد هم بودگفت زنا هیچوقت مدیران خوبی نمیشن راستش خیلی به من برخورد اصلآ به مزاجم خوش نیومد روی چه حسابی این حرف رو زد؟ چند نفر از  مدیران زن رو دیدیه بود؟ با چند نفرشون حرف زده بود؟  

همیشه وقتی حرف از مقایسه کردن زنا ومردا بوده حالا توی هر زمینه ای ابتدا حرف از برتری مردا بوده و زنا باید خلاف این امر رو ثابت میکردن.وقتی صحبت از مقایسه کردن میشه اگه بدون زمینه ذهنی که مردا قوی تر از زنان هستند(که این اندیشه بر میگرده به حافظه ژنتیکی انسان ها که مرد از زن قوی تره و بهتر میتونه شکار کنه پس مرد بیرون از خونه دنبال شکار کردن میره و زن توی خونه از بچه ها مراقبت میکنه) به خیلی از برتری های زنان نسبت به مردان میرسیم. خواهشآ آقایون جبهه نگیرن

واسه همین دوست داشتم یه همچین پستی رو تو وبلاگ بزارم هم برای بالا بردن سطح آگاهی شمادوستان و شاید تلنگری باشد بر کسانی مثل استاد بازاریابیه ما

اگه شما دوستان با نظر من موافقین یا نظری خلاف این داری لطفآ مطلب را کامل بخونین و نظرات خودتونو واسم بفرستین.

 

لطفا روی ادامه مطالب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 17:47  توسط آناهیتا ارزانی  | 

از فرستاده های شما دوستان

مهندسی بود که در تعمیر دستگاه های مکانیکی استعداد و تبحر داشت. او پس از۳۰ سال خدمت صادقانه با یاد و خاطری خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شرکت درباره رفع اشکال به ظاهر لاینحل یکی از دستگاه های چندین میلیون دلاری با اوتماس گرفتند.
آنها هر کاری که از دستشان بر می آمد انجام داده بودند و هیچ کسی نتوانسته بود اشکال را رفع کند بنابراین، نومیدانه به او متوسل شده بودند که در رفع بسیاری از این مشکلات موفق بوده است. مهندس، این ا مر را به رغبت می پذیرد. او یک روز تمام به وارسی دستگاه می پردازد و در پایان کار، با یک تکه گچ علامت ضربدر روی یک قطعه مخصوص دستگاه می کشد و با سربلندی می گوید: اشکال اینجاست آن قطعه تعمیر می شود و دستگاه بار دیگر به کار می افتد. مهندس دستمزد خود را ۵۰۰۰۰ دلار اعلام می کند.

حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر

این گزارش را می دهد:


بابت یک قطعه گچ: ۱ دلار و بابت دانستن اینکه ضربدر را کجا بزنم: ۴۹۹۹۹ دلار
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 17:37  توسط آناهیتا ارزانی  | 

سبكهاي ارتباطي مديريت

وقتي از سبك و شيوه ارتباطي حرف مي زنيم بايد اين بحث را از اقدام و عمل ارتباطي خاص و ويژه مجزا بدانيم، آن هم به دو دليل مشخص؛ اول اين كه هر سبك ارتباطي مجموعه و طبقه اي از رفتارهاي ارتباطي كه به يكديگر مربوط هستند را در بر مي گيرد و دوم اين كه يك سبك ارتباطي خاص توسط يك شخص در موقعيتهاي مشابه با يك روند ثابت مورد استفاده قرار مي گيرد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389ساعت 22:25  توسط آناهیتا ارزانی  | 

مدیریت بحران

تاریخچه مدیریت بحران:
واژه بحران یا Crisis بیش از 5 قرن پیش مطرح شد. عبارت امروزی مدیریت بحران برای اولین بار توسط مک فامارو- با توجه به امکان درگیری موشکی  آمریکا و کوبا- عنوان گردید. و با موضوع مدیریت بحران در بلایای طبیعی اولین بار در سال 1989 در هشتمین کنفرانس جهانی زلزله در آمریکا توسط دکتر فرانس پریس مطرح شد.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 19:54  توسط آناهیتا ارزانی  | 

مدیریت زمان

همیشه پیش خود فکر می‌کنیم که غافلگیر زمان می‌شویم و زمان آن طور که باید و شاید به ما اجازه نمی‌دهد کارهای که در ذهن و شاید حتی در رویاهای خود می‌پرورانیم به انجام برسانیم. بهترین فرصت‌ها و یا بدترین آنها همیشه زمانی رخ می‌دهد که انتظار و امادگی‌اش را نداشته‌ایم. حتما شما هم با چنین موقعیت‌های دشواری روبه رو شده‌اید و توضیحات گفته شده را به راحتی درک می‌کنید‌. چرا چنین می‌شود؟ چرا برای ما این اتفاقات بیشتر رخ می‌دهد و نه دیگران؟ چرا زمانی که آمادگی این اتفاقات را داریم رخ نمی‌دهند؟ بلکه زمانی پیش می‌ایند که آمادگی آن را نداریم؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 19:3  توسط آناهیتا ارزانی  |